مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
93
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
ابن زياد همچنين حصين بن تميم را با چهار هزار تن كه همراهش بودند ، يك يا دو روز پس از كوچ ابن سعد ، به سوى حسين ( ع ) فرستاد . نيز حجار بن ابجر عجلى را با هزار سوار گسيل داشت . شبث بن ربعى تمارض كرد و ابن زياد در پى او فرستاد و از او خواست كه همراه هزار تن سوى حسين برود ؛ و او نيز چنين كرد . « 1 » فرماندهى بود كه با هزار تن فرستاده مىشد ولى جز با سيصد يا چهارصد تن و كمتر از آن به مقصد نمىرسيد ؛ زيرا مردم اين كار را خوش نمىداشتند . « 2 » ابن زياد همچنين يزيد بن حارث بن رويم « 3 » را با هزار تن يا كمتر اعزام كرد و سپس عمرو بن حريث « 4 » را به جانشينى خويش در كوفه گماشت و به قعقاع بن سويد بن عبدالرحمن بن
--> ( 1 ) - سپس سوى شبث بن ربعى فرستاد كه نزد ما بيا ، ما مىخواهيم تو را به جنگ حسين بفرستيم . شبثتمارض كرد و مىخواست كه ابن زياد وى را از اين كار معاف دارد . پس ابن زياد به وى نوشت : اما بعد ، فرستاده من از تمارض تو خبر آورده است . من بيم آن دارم كه تو از كسانى باشى كه چون به مؤمنان مىرسند مىگويند ايمان آورديم و چون با شيطانهاشان خلوت مىكنند ، مىگويند : ما با شما هستيم ، ما از استهزا كنندگانيم . اگر فرمانبردار ما هستى با شتاب نزد ما بيا . شبث پس از شامگاه نزد او رفت تا به چهرهاش ننگرد و نشان بيمارى را در او نبيند . چون بر او وارد شد ، به وى خوشامد گفت و او را نزديك خود نشاند و گفت : دوست دارم كه به جنگ اين مرد به روى و ابن سعد را بر ضد او يارى دهى ! گفت : اى امير چنين مىكنم ! ( بحار ج 44 ، ص 386 ، به نقل از كتاب سيد محمد بن ابى طالب ) . ( 2 ) - دينورى گويد : گفتند : هرگاه ابن زياد مردى را با گروهى بسيار به جنگ حسين مىفرستاد ، وقتى به كربلا مىرسيدند ، جز اندكى از آنها باقى نمىماند . آنان از جنگ با حسين ناخشنود بودند ، در نتيجه خوددارى و سرپيچى مىكردند . ( الاخبار الطوال ، ص 254 . ) ( 3 ) - يزيد بن حارث بن يزيد بن رويم : براى تفصيل زندگينامه وى ر . ك : جلد اول همين پژوهش . ( 4 ) - عمرو بن حريث : شوشترى گويد : شيخ طوسى وى را در شمار اصحاب پيامبر ( ص ) و اصحاب على ( ع ) آورده و گفته است : او دشمن خدا و ملعون است . ( ر . ك : قاموس الرجال ، ج 8 ، ص 75 . ) او از كسانى بود كه به دو رويى عادت داشت ؛ و بدون نفاق نمىتوانست زندگى كند . از حسين ( ع ) نقل شده است كه فرمود : هنگامى كه على ( ع ) آهنگ حركت به سوى نهروان كرد ، كوفيان را حركت داد و به آنان فرمان داد كه در مداين اردو بزنند . شبث بن ربعى ، عمرو بن حريث ، اشعث بن قيس و جرير بن عبداللَّه بجلى تعلل كرده گفتند : آيا اجازه مىدهيد چند روزى ديرتر بياييم و به كارهامان برسيم وسپس به شما ملحق شويم ؟ فرمود : شما كار خودتان را كرديد شما بد بزرگانى هستيد . به خدا سوگند كه شما كارى نداريد كه به خاطر آن بمانيد . من از دلهايتان آگاهم و براى شما بيان خواهم كرد . شما مىخواهيد مردم را نسبت به من دلسرد كنيد . گويى در خورنق شما را مىبينم كه سفرهتان را براى غذا گستردهايد . ناگهان سوسمارى بر شما مىگذرد و شما به كودكان خويش فرمان مىدهيد كه شكارش كنند آنگاه مرا خلع كرده با او بيعت مىكنيد . سپس آن حضرت به مداين و آن گروه به خورنق رفتند و غذايى آماده ساختند . در همان حال كه سفره شان گسترده بود ، ناگهان سوسمارى بر آنان گذشت . آنان به كودكانشان دستور دادند كه آن را گرفتند و بستند ، و همانطور كه على ( ع ) گفته بود ، دست روى دست آن كشيدند و به مداين رفتند . اميرالمؤمنين ( ع ) ، به آنان فرمود : ستمكاران بد چيزى را بهجاى خدا برگزيدند . خداوند در روز قيامت شما را با همان امامتان ، سوسمارى كه با او بيعت كرديد ، بر مىانگيزد . گويى به چشم مىبينم كه در روز قيامت شما را به سوى آتش مىراند . پس فرمود : اگر همراه رسول خدا ( ص ) گروهى منافق بودند ، با من نيز منافقانى هستند . آگاه باشيد به خدا سوگند ، اى شبث و اى پسر حريث شما با فرزندم حسين مىجنگيد ، رسول خدا ( ص ) چنين به من خبر داده است . ( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 225 - 226 ، شماره 70 ) . معاويه بر هر يك از عمروبن حريث ، اشعث بن قيس و حجر بن حجر و شبث بن ربعى جاسوسى گماشت و به هر يك از آنها گفت : چنانچه حسن بن على ( ع ) را بكشى دويست هزار درهم ، سپاهى از سپاههاى شام و يكى از دخترانم از آن تو خواهد بود . چون اين خبر به امام حسن ( ع ) رسيد ، در زير لباس زره پوشيد ، حضرت احتياط مىكرد و در نماز جز به همين شكل پيش نمىايستاد . سرانجام يكى از افراد همين گروه در نماز به او تيراندازى كرد . ( ر . ك : علل الشرايع ، ص 220 ، باب 160 ) عمرو بن حريث از مقربان عبيداللَّه زياد بود و در كوفه از او جانشينى مىكرد . هنگامى كه مسلم بن عقيل ابن زياد را در قصر محاصره كرد ؛ عمرو جانشين او بود ؛ همين طور در دورانى كه ابن زياد براى محاصرهء امام حسين ( ع ) در كربلا به نخيله رفت .